رسیدن به آسمایی :02.2008 .16؛ تاریخ نشر در آسمایی :02.2008 .16

دکتور داود الطاف

نکته هايی در باره فرهنگ

فرهنگ عبارت از دانش  اکتسابیی است که از محيط برداشته شده و براي تعبير تجارب اجتماعي و ارایۀ سلوک و رفتار در برابر پديده هاي ماحول مان به کار برده ميشود. هيچ فرهنگي نبايد به حال خودش حفظ شود و نه هم چنين ميشود، براي اين که فرهنگ منحيث ظرفي تمدن ها را در خود پرورش ميدهد و با سير تمدن ها فرهنگ نيز تحول پذير است. ولي بازهم بايد گفت که خوب است تمدن و فرهنگ سير موازي داشته باشند تا تحول فرهنگ به شکل متوازن صورت گيرد. متأسفانه در افغانستان چنين نشده و برخلاف بعضاً فرهنگ ما از تمدن چند گام سبقت جسته و بعضاً از کاروان تمدن بسيار عقب مانده است که ميتوان مثال هاي بي شماري را از هر دو ذکر کرد.
براي حفظ پديده هاي مثبت فرهنگ (مثبت به اين لحاظ که فرهنگ ما و ديگران نقاط منفي خود را هم دارند که نبايد در حفظ آن اصرار ورزيم) بايد محيط را براي رشد فرهنگ متوازن و معقول عيار ساخت و اين کاريست که وقت گير خواهد بود و بسيار مشکل. زيرا هم محيط اجتماعي و هم محيط فزيکي ما سخت نا بسامان است و براي پوسيدن و مسموم ساختن فرهنگ ما زمينه هاي بسيار مايوس کنندۀ آسيب پذيري را به وجود آورده است. فرهنگ ما ضعيف نيست ولي ضربه هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و محيطي هرکدام فرهنگ خوب و اصيل اين مرز و بوم را متأثر نموده و آنرا براي تأثير پذيري از ساير فرهنگ آسيب پذير ساخته است.
در مورد بينش انفرادي و تأثير پذيري از فرهنگ ديگران که منحيث پيامي وارد ذهن شنونده و بيننده ميشود بايد گفت که هرپيام بيروني در ذهن شخصي که آن را اخذ ميکند ثبت شده و بر اساس دانش قبلي، سليقه، تجربه، باور ها و بينش شخص تفسير ميشود و عکس العمل شخص که به شکل سلوک و رفتار تبارز ميکند هم وابسته به آنست که شخص چه گونه استنباطي ازين پيام داشته است و آن را از کدام زاويۀ ديد بررسي نموده است. چه اين يک پيام تصويري باشد يا صوتي و ياهم نوشتاري، اثر گزاري آن بالاي شخص و جامعه وابسته ميشود به سطح آگاهي، تجربه، سليقه، ذوق و بسا زمينه هايي هاي ديگر شخصي، محيطي و اجتماعي شخص و جامعۀ مورد نظر. براي اين که ما جلو نفوذ فرهنگ هاي بيگانه را گرفته باشيم بايد تلاش و مساعي خود را به سه نقطه متوجه سازيم:
اولاً بايد روي فکتور دروني اجتماع اعم از ساختار اقتصادي، تشکل و ميکانيزم سياسي، سيستم تعليم و رشد هرچه سريعتر تعليم و تربيه از نظر کمي و کيفي و تقويت و احياي زيربناي هنري و فرهنگي کشور کار نمود که اخيرالذکر ميتواند شيرازۀ جامعۀ افغاني را منحيث هويت ملي دوباره زنده سازد و در نتيجه ما بيشتر ازين خود را به نام اين و آن نه بلکه با هويت ملي افغاني خود شناسايي خواهيم کرد و با احساس ملي ما را به سوي وحدت ملي سوق خواهد داد.
همانطوري که مقولۀ عقل سليم در بدن سالم است در مورد فرد صدق ميکند، يک جامعۀ قوي در هر سطحي که باشد ميتواند با شالودۀ اقتصادي و اجتماعي قوي داراي فرهنگ قوي باشد، چه آنطوري که به گفتۀ بعضي ها اقتصاد و ساختار اجتماعي سياسي و اقتصادي يک کشور حيثيت جسم يک جامعه يا ملت را دارد، دين و فرهنگ حيثيت دماغ و يا سر يک جامعه يا ملت را دارا ميباشد. پس اعمار يک جامعه يا ملت قوي و متوازن ضامن حفظ يک فرهنگ متوازن و پيشرونده خواهد بود.
در قدم دوم لازم است محيط مناسبي را براي انکشاف و استحکام فرهنگ در نظر گرفت، طوريکه گفته اند اگر سجاياي انساني زاده محيط است پس محيط را بايد انساني ساخت. در حالت کنوني کشور تا حد زياد جو يا محيطي که فرهنگ از آن متأثر ميگردد بنابر هرج ومرج سياسي بيش از يکدهه، از هم گسيخته شدن شبکه هاي سنتي اجتماعي و بسا محدوديت ها و مشکلات اقتصادي از توازن طبيعي خود برآمده است. اگر در جهت بهبود اين وضعيت از زواياي مختلفه اقدام عملي نشود ما ديگر از محيط سالمي که براي حفظ، رشد و پاگرفتن فرهنگ خوب و متوازن ضروري است بي نصيب خواهيم شد. و بسا مهمتر که امروز ابتکار شکل گيري اين محيط به شکل ناهنجار آن از اختيار تشکيلات افغاني تا حدي برون شده و اگر هم تشکيلات افغاني در آن سهمي دارند چندان دلسوزي براي حفظ و استحکام فرهنگ ديده نميشود و ياهم محدوديت هايي در زمينه وجود دارد.
نقطۀ سومي عامل تغيير است که از پديده هاي داخلي و خارجي منشاء ميگيرد و بعضاً ميتواند اين تغيير مثبت هم باشد. و اگر احياناً تأثير آن منفي باشد بايد شناسايي شود و به طور خاص پاليسي قبول شدۀ ملي و همينطور يک ارگان متفق عليه وجود داشته باشد تا هر پديدۀ خارجي از جمله فیلم ها و يا توليدات سمعي بصریی که به طور صريح در تناقض با ارزشهاي فرهنگي مردم قرار دارد مورد ارزشيابي قرار گيرد و در تفاهم کامل ميان ارگان هاي دولتي و سکتور خصوصي در مورد نشر اين مطالب و هم توازن ميان محصولات افغاني و خارجي طرحي به وجود آيد؛ ولي يک نقطه را که از تجربۀ خود ميدانم هيچ کشوري به حد افغانستان در رسانه هاي خود از نشر آهنگ ها و فلم هاي خارجي استفاده نميکند. مثلاً با وجودي که در جهان فلم ها و آهنگ هاي بسيار برجسته برون از امريکا وجود دارد، اما ما از هيچ شبکۀ امريکايي يک آهنگ خوب ايتالوي را نميشنويم در حالي که بعضي آهنگ هاي ايتالوي و يا هم ديگر کشورها آنقدر زيبا است که نميتوان آن را در خود امريکا سراغ کرد. همينطور شما هيچگاهي در پاکستان، ايران و يا هم هندوستان آهنگ خارجي را روي پردۀ تلويزيون شان مشاهده نميکنيد. همه بر اساس يک پاليسي ملي کشورها و ضمناً تقويت يک حس هويت ملي در بين مردمان اين کشور هاست.
البته در افغانستان دلايل زيادي براي رجوع به محصولات هنري خارجي وجود دارد: يکي آن نبود محصولات افغانیی است که بتواند طرف اقناع خاطر بيننده و شنونده قرار گيرد و جاگزين محصولات خارجي شود و از جانبي هم به دلايلي که در بالا ذکر شد به يک شکلي افغانها تمايل پيدا کرده اند هرچيز خارجي را ترجيح دهند.
من شخصاً مخالف نشر چنين برنامه ها و سريال ها نيستم ولي با در نظرداشت نقاطي که در بالا ذکر کردم ميخواهم حدودي براي آن وجود داشته باشد و از جانبي محصولات افغاني تقويت يابد تا توانسته باشيم چيزي براي جاگزيني پديده هاي خارجي داشته باشيم. طوري که ديده ميشود با آسيب پذيري هايي که که در کشور وجود دارد و طرز بينش هاي نارسايي که در بين مردم اکثراً بيسواد ما ديده ميشود، ايجاب ميکند يک اندازه در زمينه حساس بود و يک سلسله نورم ها و اصولي را براي بهبود و تقويت فرهنگي، تعليمي، اجتماعي، اقتصادي و بالاخره سياسي ملت و کشور اساس گذاشت و ضمناً با درنظرداشت محيط سالم اجتماعي فرهنگي و فزيکي مناسب براي پرورش و رشد فرهنگ اصيل افغاني جلو بعضي از عوامل فرهنگ زدايي (نه همۀ فرآورده هاي بيگانه) را از راه يافتن به محيط هاي فاميلي و اجتماعي گرفت و به اين ترتيب جو سالم را براي حفظ و رشد فرهنگ سالم تأمين نمود.