22.12.2014

 

تو را به سجده ی گل های رخ میخوانم

 

شناسه ی کتاب:

عنوان :  تو را به سجده ی گل های رخ میخوانم (مجموعه ی شعر)

آفرینشگر : مژگان ساغر شفا

ویرایش : غلام رضا ابراهیمی

صفحه آرایی و طرح جلد : وحید عباسی

ناشر: انتشارات امیری

تیراژ : ۱۰۰۰ نسخه

نوبت چاپ :‌ اول ،‌ سال ۱۹۹۳

محل چاپ : کابل

در این مجموعه بیش از یک صد سروده و از جمله چند سروده با ترجمه ی روسی و آلمانی در دوصد و بیست و چهار صفحه به چاپ رسیده اند.

*

مژگان ساغر ،‌ مکتب را در کابل خوانده و پس از مهاجرت به آلمان در رشته ی تربیت کودک تحصیل کرده و اکنون در یک مکتب ابتداییه مصروف کار است.

مژگان ساغر خود مینویسد که شرایط زنده گی به او اجازه نداده است تا چند و چون شعر را  به گونه ی بایسته فرا گیرد و اما  سروده هایش را با خون خودش همپیوند دانسته ، ‌امید دارد در امتداد راه  به پیشرفت هایی برسد. او  همچنان مینویسد : سخت نگیرید، ‌هنوز افق ها باز اند....  وقتی ساغر با چنین عزم و صمیمیتی سخن میگوید ،‌ شایسته و بایسته است تا   در پیمودن این راه و رسیدن به هدف برایش آرزوی توفیق نمود.

**

اینک شعری از مجموعه ی تو را به سجده ی گل های رخ میخوانم را به حیث نمونه ی کلام مژگان ساغر به شما تقدیم مینماییم

 

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چی

حافظ

 

در جواب به حضرت حافظ


یعنی این !



آیت عشق تو از بر شده ام یعنی این

شاعر سبزه ء خاور شده ام یعنی این


با همین پیرهن سرخ شدم محشر محض

دل نگه دار که دلبر شده ام یعنی این


صورتم داغ دو تا دست من و خواهش تو

عکس گلگونه ای اخگر شده ام یعنی این


از تو صد باغ به دلخواه دلت سبز شدم

بهر تو قامت دیگر شده ام یعنی این


پای تا سر همگی شعله عشقم ای جان !

از تو صد چند بلند تر شده ام یعنی این


برف هم هیچ مرا دور نسازد از تو

مرسل سرخ و معطر شده ام یعنی این


حال من خوب نبود لیک پس از آن بوسه

خوب نه ، یک کمی بهتر شده ام یعنی این


تو ز من دل نبری ؟ هیچ نگو یعنی چه ؟

سر بکش باده به ساغر شده ام یعنی این