چون وبسایت آسمایی از تاریخ 22.06.07 الی 07.07.2007 در رخصتی تابستانی قرار داشت لذا مطلب آتی مانند برخی مطالب دیگری که در وقفهء یاد شده مواصلت کرده اند با تأخیر منتشر می شود

رسيدن به آسمايی :  22.06.2007 ؛ نشر: 07.07.2007

هارون امیرزاده

نباید میان هنرمندان تبعیض قایل شد

(خطاب به تلویزیون آریانای مسکینیار بمنا سبت سفر احمد مرید به کابل)

امروز موسیقی یک بخشی جدا ناپزیر زندگی و طوریکه گفته اند به غذایی روحی میلیونها انسان صرف نظر از موقعیت اجتماعی آنان مبدل شده که بدون آن زندگی معنا و لذت خود را از دست خواهد داد. هم چنان به برکت تکنالوژی معاصر و تبدیل شدن جهان به یک دهکده کوچک، موسیقی همه مرز های بومی را شکسته چنان فراگیر و تاثیر گذار در زندگی بشریت شده که دیگر به مشکل می توان صحبت از موسیقی ناب بومی نمود.

افغانستان نوین که در پی سقوط طالبان شش سال قبل در واقع تازه تولد یافت بود نیز وارد این دهکده جهانی شد، نه تنهااز انزوای جهانی نجات یافت، بلکه صدای خویش را به گوش جهانیان نیز رسانید.

بدون شک صدای آزادی افغانستان ازآزادسازی صدای خاموش موسیقی افغانستان از ظلمت طالبان آغاز یافت و در واقع موسیقی اولین پیام آور آزادی و نجات افغانستان از دوران دهشت طالبانی بود.

در شش سال گذشته بسیاری صداهای هنرمندان محبوب کشوررا که تا این اواخر در نتیجه بحرانات سه دهه گذشته خاموش بودند، در پرتو تکنالوژی امروزی و گسترش شبکه های تلویزیونی، رادیویی و انتر نتی ، باری دیگر به شنیدن گرفتیم. افزون بر آن درین مدت ما شاهد ظهور هنر مندان جوان دختر و پسر در دنیای هنر موسیقی هم در داخل و هم در خارج از کشور هستیم که در واقع مژده ای شگوفایی و تبارز استعداد های جوانان است. اما در کنار خوش بینی ها پیرامون آینده درخشان موسیقی توسط نسل بالنده و جوان در داخل و خارج کشور، برخی نگرانیها در میان نسل با تجربه وکهنسال هنرمندان را نیز نمی توان کتمان نمود. شاید یکی از نگرانیها این باشد که هنر مندان افغانستان را به چپ و راست ، سبز و سرخ، سیاه و سفید، ده بالا و ده پائین، شمال و جنوب تقسیم نمود.

در جامعه شدیدآ قطب بندی شده امروز افغانستان ، یگانه عرصه ایکه جامعه را متحد و متفق تا کنون نگهداشته است، هنرمند و موسیقی است. در تمام سالهای پُر بحران داخلی و یا در دیار غربت تنها موسیقی بود که دل ناشاد ، انسان مصیبت زده افغانستان را شاد و زنده نگه میداشت و نگذاشت در برابر طوفانهای خانمان بر انداز از پا به افتد. حتا در سالهای سیاه حکومت طالبان که صدای موسیقی و هنرمند جرم پنداشته می شد، مردم و هنرمند ولو که به قیمت جان شان هم تمام میشد، از تلاش به شنیدن موسیقی و آوازخوانی در خفا دست برنداشتند.

در چند سال اخیر تعدادی از هنرمندان سابقه دار و جوان به ابتکار خود شان و یا به دعوت ارگانهای فرهنگی و هنری افغانستان از دیار غربت به افغانستان رفتند و برخی کنسرت ها راه به راه انداختند. در همین سلسله به دعوت بنیاد محترم احسان الله بیات که نسبت به هر کس دیگر در چند سال اخیر پیش قدم در دعوت هنرمندان سابقه دار افغانستان از خارج هستند، چندی قبل احمد مرید هنر مند شناخته شده را نیز به افغانستان دعوت نمودند.

اما برخی ها ظاهراً به دلایل سیاسی آقای بیات را انتقاد کردند که چرا احمد مرید را به افغانستان دعوت نمودند. تلویزیون آریانا مشهور به تلویزیون آقای مسکینیار که از آمریکا نشرات 24 ساعته دارد، نه تنها آقای بیات را انتقاد نمود، بلکه حرف های نا مناسب به آدرس آقای مرید و مسحور جمال نیز گفته شد. چنانچه بتاریخ 17 جون در برنامهآئینه شخصی از طریق تلفون یک پیامی عنوانی آقای بیات را قرائت نمود که در آن از بنیاد بیات شدیداً انتقاد شده بود که چرا از احمد مرید که در نزدیکی به حاکمیت وقت قرارداشت، دعوت نموده است. آقای مسکینیار که معمولاً کدام برنامه سالم ملی و خط فکری روشنگرانه ندارد و همیشه به گفته خود شان از گپ، گپ میخیزد منتظر گپ های سربازار می باشد، از گپ های تلفون کننده که شاید هم قبلاً مشترکاً سازماندهی شده باشد، مضمون برای صحبت های احساساتی و انتقام جویانه پیدا نمود.

آقای مسکینیار نه تنها آقای احمد مرید، بلکه مسحور جمال را به جرم آهنگ های به طرفداری از رژیم وقت نیز مورد اهانت قرارداد. جالب اینست که آقای مسکینیار گردانندگان برنامه های موسیقی تلویزیون خویش را که ظاهرآ به ابتکار و حتا با پول شخصی یک تعداد جوانان به پیش برده میشود، تهدید نمود که اگر در نشرات شان صدای مسحور جمال و احمد مرید را نشر کنند، برنامه های شانرا قطع می کند.

فکر میشود اگر برنامه های سرگرم کننده موسیقی را از تلویزیون آقای مسکینیار استثنا قرار بدهید، دیگر بسیار کمتر برنامه تفریحی برای بینندگان می توان پیدا نمود. برنامه های پوچ ، نفاق افگنانه و انتقام جویانه که توسط آقای مسکینیار و یا برخی دیگر گردانندگان درین تلویزیون به پیش می برند، به جز از یک تعداد افرادی معدود ، دیگر کسی به آنها ارزش قایل نخواهند شد.

واقعیت اینست که در ظرف سه دهه اخیر بسیار اشتباهات، جنایات، انحرافات و خیانت ها توسط بسیاری رژیم ها، سازمانها، تنظیمها و بسیاری رهبران سیاسی رخ داده است، و کمتر کسی می تواند از از آنها چشم پوشی نماید. اما افغانستان امروز که سر نوشت بهتر از گذشته ندارد و با مصیبت ها و چالش های خیلی خطرناک تر نسبت به گذشته مواجه است، نیز قابل کتمان نیست. در چنین شرایطی آیا وطنپرستانه است که بعوض نجات افغانستان و دادن خط فکری روشنگرانه ملی، دست و آستین برای تصفیه حسابات گذشته سیاسی، آیدیولوژیکی ، قومی و زبانی برزد؟

خوشبختانه در جامعه شدیداً قطب بندی شده افغانستان، موسیقی و موضعگیری های سالم بسیاری هنرمندان نسل پیشین و جدید، نقش خیلی مثبت را در همبستگی اجتماعی و پیوند میان جامعه همپاشیده بازی می نماید. تقسیم نمودن هنر، هنر مند و موسیقی آفغانستان به سبز و سرخ، چپ و راست و یا شمال و جنوب بزرگترین جفا ست و یک عمل غیر وطنپرستانه و ضدملی خواهد بود. تلویزیون آریانای آقای مسکینیار که تا حال مصروف دامن زدن به بی اتفاقیها و چاک ساختن هر چه بیشتر شکاف های اجتماعی در کشور بوده است، اما حالا به نظر می رسد میان هنرمندان و موسیقی افغانستان نیز تفرقه و تعصب و تبعیض را در پیش گرفته است.

هنرمند و رژیم های سیاسی

تمام رژیم های سیاسی بدون استثنا در تمام کشور ها و در طول سده ها نه تنها از آرتش، پولیس و استخبارات بحیث ابزار در راستای تحکیم حاکمیت شان استفاده نموده اند و استفاده خواهند نمود، بلکه از روحانیون گرفته تا دا نشمند، شاعر و هنرمند... نیز بحیث وسیله در تحکیم قدرت خود دریغ نمی ورزند. در واقع هر رژیم نه تنها مدافعان، هواخواهان و مداحان خود را دارد، بلکه مخالفان نیز دارد.

رژیم های سیاسی افغانستان نیز استثنا نیست. در یک سده اخیر ماشاهد ظهور و زوال رژیم های گوناگون و اقشار مختلف روشنفکران مداح و یا آزاد اندیش بوده ایم. رشد و صعود بسیاری شخصیت ها مولود و مرهون و وابسته به این و آن نظام بوده است و برخلاف محبوبیت و جذابیت عده ای دیگری محصول مقاومت و مبارزه خستگی ناپزیر آنها در برابر استبداد و حکومت های تمامیت خواه بوده است. اما مخالفت با رژیم های مستبد توسط هرکی که بوده باشد صرف نظر از موقعیت اجتماعی آن خواه توسط فعال سیاسی و یا هنرمند، عواقب آن همواره سرکوب بوده است. ازینرو هیچ رژیمی را در تاریخ معاصر افغانستان سراغ نداریم که در برابر هیچ یکی از اقشار اجتماعی گذشت و تحمل نموده باشد.

ازینرو دفاع از نظام ها و یا مخالفت به آن ها یک امر طبیعی است و قضاوت در مورد موضعگیری درست و یا نادرست گروه ها و یا شخصیت ها نه تنها حق هر شهروند افغانستان است ، بلکه وابسته به قضاوت بی طرفانه و عادلانه تاریخ نیز است.

موسیقی مانند هر عرصه دیگر رابطه خیلی نزدیک با خواستها و نیازهای زمان دارد. همه رژیم ها همانگونه که از شعری شاعران، از دانشی دانشمندان برای تقویت حاکمیت شان استفاده می کنند، از آواز و هنری هنرمند نیز عین انتظار را دارد.

در یک سده اخیر علیرغم موانع جامعه سنتی بویژه در مورد هنرمندان زن در افغانستان، موسیقی ازرشد نسبی برخوردار بوده است. بدین تر تیب ما شاهد ظهور هنرمندان مشهور و محبوب زن و مرد در فرایند فراز و فرود رژیم های مختلف با گرایشات مختلف بوده ایم .

آیدیولوژی زدگی موسیقی

با بقدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان در پی کودتای هفت ثور 1357، تمام نهاد ها از آرتش گرفته تا ارگانهای قضایی، حقوقی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی متاثر از آیدیولوژی دولت حاکم شد. هر چیز از عینک طبقانی نگاه میشد، حتا ساختار ها و نهاد های قبیلوی و بدوی. موسیقی نیز آیدیولوژی زده شد و تمایل بیشتر به تحکیم حاکمیت وقت پیدا نمود. آهنگهای میهنی، حماسی و رزمی در راستای تبلیغ تفکر نظام در مقایسه با تمام نظامهای قبلی افزایش چشم گیر یافت. بدون شک یک تعداد از هنرمندان تمایل به نظام وقت پیدانمودند و برای تحکیم آن از طریق موسیقی و هنر در خدمت قرار گرفتند.

یکی از خصوصیات انکشاف موسیقی در این دوره اینست که برای نخستین بار در افغانستان تلویزیون فعال شد و ده ها آواز خوان زن و مرد که قبلاً صرف با نام های برخی شان مردم آشنا بودند و حالا بروی صفحات تلویزیونهای خویش می دیدند.

در حال حاضرهرچند برخی هنرمندان عزیز حکومات همین دوره را مانع رشد موسیقی و هنرمندان معرفی می نمایند، این در حالیست بسیاری آنها صرف نظر از مخالفت فکری و یا عقیدتی به حکومت های وقت، در بستر فرهنگی رژیم های مذکور رشد کردند و به گلهای سر سبد موسیقی امروزی افغانستان مبدل شدند. ازینرو عادلانه نخواهد بود که نقش نظام وقت را در همگانی ساختن موسیقی و تشویق آن چشم پوشی نمود. هم چنان دور از انصاف خواهد بود که خوبی وها و زشتی ها را یکسان محکوم کرد. غرق شدن در نعمات مادی و معنوی، زرق و برق فرهنگ غرب و بویژه امکانات تکنالوژیکی این کشور ها نباید باعث آن شود که قضاوت سالم در مورد گذشته هاغایب شود.

در فرجام با توجه به معرفی جوانب مثبت و منفی رویکرد رژیم های گذشته افغانستان نسبت به موسیقی و هنرمندان تذکر دو نکته را به آقای مسکینیار ضروری می دانم:

میان رژیم های سیاسی، جنایات، اشتباهات و انحرافات آنها با هنر و موسیقی آن دروان تفاوت قایل شد. مردم میان رژیم های سیاسی و هنرمندان نیز تفاوت جدی قایل هستند. برای مردم مهم نیست که کی با کدام رژیم همکار بود، برای آنها آواز هنرمند بسیار ارزش دارد تا عقیده سیاسی و یا خاستگاه طبقاتی آنها.

فرض کنیم اگر مردم موسیقی را بر اساس منشاء طبقاتی، اخلاق و یا عقاید هنرمندان انتخاب می نمودند، بدون شک برخی هنر مندان محبوب کشور در موقعیت و منزلت کنونی هرگز نمی رسیدند.

میان هنرمندان بر اساس وابستگی به این و آن رژیم، به این و آن منطقه، به این و آن زبان نباید تبعیض قایل شد. این تنها احمد مرید و یا مسحور جمال نبودند که در نزدیکی با نظام وقت قرار داشتند. بسیاری هنرمندانی مشهور دیگر از فقید خان قرباغی گرفته تا خانم نغمه و آقای منگل و ده ها هنر مند مشهور دیگر کشور در نزدیکی با نظام وقت به شهرت رسیدند. اگر قرار شود هنرمندان را به جرم نزدیکی به این و آن نظام محکوم کنیم و پخش آواز آنها را ممنوع قرادهیم، مطمئن باشید که بسیار کم هنر مند باقی خواهند ماند که در سفره نظام وقت غدا نخورده باشند. در آنصورت صرف با چند هنر مند جوان به مشکل خواهیم توانست بزم موسیقی افغانستان را در تلویزیون خویش گرم نگه داریم.

*****

هارون امیرزاده

لندن-21 جون2007