رسیدن به آسمایی:12.2007 .23 ؛ تاریخ نشر در آسمایی :12.2007 .29

 

داکترغلا م حيد ر يقين

آیین عیّاری و جوانمردی

قسمت بیست وهفتم

پیوسته به گذشته

خلاصه و نتیجه

همچنانکه درصفحات قبل نیزیادکردم واژه عیّار عربی نبوده،بلکه اصل آن از ایار زبان پهلوی آمده است.کلمه عیّاربه معنی،جوانمرد،رند،زیرک،چالاک وتردست بوده وعربهاجوانمردی را فتوت وجوانمرد را فتی گویند.

پژوهش درمورد آئین واصول عیّاری وجوانمردی مارابه این اندیشه وباورمیرساندکه عیّاران،جوانمردان،اخییان و فتیان جمله گی ازنگاه معنی همانند بوده ودراکثرداستانهای عامیانه واشعارشاعران ونویسنده گان فارسی زبان به یک مفهوم واحد به کاررفته است.

ریشه اتصال عیّاران وجوانمردان رامیتوان درزمان قبل ازاسلام وبه ویژه درزمان ساسانیان مشاهده کرد،ورگه ها ونشانه های این آئین مردمی را دردرون فلسفه وجهانبینی زردشت ودین مزدک جستجونمودکه بعد ازاسلام با آئین فتوت یکجاشده وتأثیرپذیریهای را ازدین مبین اسلام نیزباخود گرفته است .

شخصیت عیّاران وجوانمردان ازنگاه مردم ناتوان وتهیدست وفقیرازروی قدردانی دیده میشود،به دلیل آنکه عیّاران و جوانمردان ،همیشه پشتیبان دردمندان وبیچاره گان بوده اند.اماآنانیکه قدرتمند،ستمگروصاحبان زروزوربودند،اینگروه مردمداررابنام دزدودغل یادکردند،که این دومفهوم متضادبعدهادراکثرفرهنگهاولغتنامه هاوکتابهای زبان وادبیات فارسی بازتاب گسترده یافت.

ازطرف دیگردردورانهای مختلفف ستمگران ودولتمداران نامردمی این روش راپیش گرفتندکه مشتی راهزن ودزد و اوباش رازرمیدادندتاآنهاداخل صنف عيّاران وجوانمردان حقيقی شده ودست به اعمال شوم وخراب کارانه بزنند،تاباشد که مردم ستمديده ومظلوم ازجوانمردان رویگردان شده؛وازانديشه های پاک وتابناک آنهاحمايت نکنندوبه گفتهً عبدالرزاق کاشی،ميتوان اين گروه نامردونامردمدار را " مدعی " ناميد،که ظاهروباطن شان يکی نيست.

هدف اساسی ازنوشتن این نامه،همانا روشن ساختن نوع دیگرادبیات است که عبارت ازادبیات جوانمردی میباشد.دراین کتاب توضیح وتشریح شده است که عیّاران برخلاف نوشته برخی ازلغتنامهاوفرهنگهابه معنی دزدان ورهزنان نبوده؛ بلکه این گروه مردمی بودندپاک سرشت،نیکوکارومردمدوست که درهردوروزمانه به درد دردمندان وبینوایان رسیده گی میکردند.

آئین جوانمردی وعیّاری درتاریخ یکهزاروسه صدواندساله درخراسان دوره اسلامی دستخوش مراحل رشدوانحطاط فراوان گردیده ودرتاریخ ادب فارسی درکشورهای فارسی زبان باتمام آداب ورهنمودهای خویش بروشنی بازتاب یافته وشاعران ونویسنده گان درباره آن رساله هاوکتابهای منظوم ومنثورمستقلی نوشته اند،وبه همین دلیل است که آئیین عیّاری وجوانمردی ازخوددارای ادبیات مخصوص گردیده که این ادبیات میتوانددرمیان دوشاخه عظیم ادبیات مردمی وعامیانه وادبیات صوفیانه یاعارفانه قراربگیرد.

اگربخواهیم که درباره ادبیات جوانمردی مشخص ترودقیقترنظرافکنیم،به این نتیجه میرسیم که تأمین کننده جهتهای بشردوستانه بدوش همین ادبیات جوانمردی گذاشته شده است،ودرحقیت میتوان گفت که نقطه باارزش ادبیات جوانمردی درآنست که گره تمام دشواریهاومشکلات به دست مردم ساده،اهل کسب وهنروآنانی که شیفته رادی وراستی وجوانمردی اند،گشاده میشودوقصه پردازان وشاعران این اثرهانیزبه خاطرمردم ومردمدوستی،دست به نوشتن داستانهایی زده اندکه تاامروزپیروان وخواننده گان زیادی داشته وهمان ارزش واهمیت خودراحفظ کرده است.

باری زبان عیّاران وجوانمردان وفتییان،زبانی ساده،ادبی،بی پیرایه،روان ودورازاستعاره هاوکنایات وتشبیهات است؛ مگرازسمبولهاورمزهازیاداستفاده میگرددکه درمیان خودجوانمردان درهردوروروزگاری معمول ومروج بوده است. جوانمردان الفاظ رابه معنای خاص به کارمیبردندوآنگونه سخن میگفتندکه بزرگان ومرشدان سخن میگویند،چنانکه اینگونه زبان ادبی راتاهمین اواخردرگفتاروصحبت کردن کاکه های افغانستان وداشهای ایران وآلفته گان آسیای میانه ، به خوبی مشاهده کرده میتوانیم.

آئین عیّاری وجوانمردی چنانکه گفته آمد،دارای هفتادودوشرط بوده،که سخا،وفا،صفا،حیا، تواضع،مهمان نوازی،حق شناسی،انصاف،بی آزاری،دستگیری ازناتوانان وفریادرسی ازمظلومان،تواضع،شجاعت،مردمدوستی،امانتداری،مروت ،کتمان اسرار،داشتن حرمت استاد،راستی وراستکاری،صداقت،پاکدامنی،حق نمک را داشتن،وحددوستی راشناختن وماننداینهاازجمله خصوصیات وویژه گیهای عیّاران وجوانمردان بوده است.

ازمطالعه صفات وویژه گیهای عیّاران وجوانمردان چنین برمیآیدکه این گروه مردمدارشامل اشخاص وافرادی میشد که همگی شان مردمی بودند سرشاروخوش پوش وآزاده که بادشمنان خودبه قهروبادوستان خویش وفاداربودند. جوانمردان همیشه بابیچاره گان ودردمندان وتهید ستان باتواضع،مگربا توانگران وملاکان ظالم باغرورخاص جوانمردی رفتارمینمودند.

شامل شدن درحلقه عیّاران وجوانمردان ازخوددارای آداب واصول مخصوصی بوده که هرعیّاروجوانمردباید آن اصول رامراعات میکرد.یکی ازآداب شامل شدن درصنف جوانمردان آن بود که جوان تازه واردبایدجمعی ازعیّاران وجوانمردان گردونواحی خودراجمع میکردوبه حهضورآنهادرخدمت استاد یا پدرعهد به زانومی نشست وبعد ازطی مراحل استادش کمربندی راکه به نام شد یاد میشد،درکمرشاگردش بسته نموده وویرابه صفت شاگردش می پذیرفت.

فتیان وجوانمردان ازخوددرجه هاومراتبی داشتندکه سلسله مراتب شان ازروی لباس وظیفه والقاب شان فهمیده میشد.؛ آنگونه که تازه وارد را ابن وسابقه داران را اب یا جد ورئیس خود را اخی میگفتند و سرهنگ بلند ترین وعالی ترین درجه شان به حساب میآمدکه احترام ازمقام بلند تروظیفه هرعیّاروجوانمردبوده است.

عیّاران وجوانمردان ازطبقه کم درآمدجامعه بوده واکثرشان بیسوادویاکم سوادبوده مگربه موسیقی ومحافل سرورعلاقه خاصی داشتند.

آنهاازطریق کسب وکاروزحمتکشی ارتزاق مینمودندوبه کارهای چون مسگری،آهنگری ،قصابی ،خیاطی،کفشدوزی ، زرگری،ناوه کشی،رنگریزی،دباغی،عطاری،نجاری،شاطری ودرود گری مشغول بوده ودراین موردعقیده داشتندکه جوانمردآنست که ازطریق مزد دست خود امرارحیات نماید.

ازخوانش بخش چهارم کتاب برمیآیدکه اصول وآئین عیّاران وجوانمردان دراکثرزبانهامانند : زبان وادبیات پشتو، ازبکی،آذری،بلوچی،ترکی،عربی،وقرغزی چه درکشورماوچه درکشورهای ایران،ترکیه،پاکستان،هندوستان واکثر کشورهای آسیای میانه به خوبی بازتاب یافته است. درزبانهای یاد شده روایات،حکایات،وداستانهای زیادی موجود است که درآنهامسایل ومطالب آئین عیّاری وجوانمردی به خوبی دیده میشودکه باید دراین زمینه تحقیقات بیشری صورت بگیرد.

آنگونه که یادکرده آمد،بعدازآنکه خراسان بزرگ به سه کشورجداگانه به نامهای چون: ایران، افغانستان وتاجیکستان بخشبندی شد،ومرزهای امروزی به وجود آمد،آئین عیّاری وجوانمردی نیزدستخوش یک سلسله تغیرات گردیده چنانکه درایران به نام داشهاو لوطیها درکشورهای آسیای میانه چون تاجیکستان وازبکستان وقزاقستان به نام آلفته گان ودرافغانستان معاصر به نام کاکه هاوجوانمردان یادشدند که باکمی تفاوت اکثرصفات،آداب وویژه گیهای عیّاران و جوانمردان قدیم رادارابودند،که بعدها بقایای این آین مردمی درهرسه کشورفارسی زبان آن اهمیت وارزش سابقه خودرا ازدست دادند.

ازخوانش داستانهای داش آکل صادق هدایت وداستان قحط سالی ازداکتراکرم عثمان وچگونه گی مبارزه مخدوم محمدی وبرناتیارازصدرالدین عینی میتوان به این پیامدونتیجه رسیدکه بین هرسه گروه یادشده وجوه مشترک فراوانی به چشم میخورد،چنانکه بگونه نمونه میتوان ازاین آداب وصفات مشترک جوانمردان هرسه منطقه نام برد.

ویژه گیهای مشترک کاکه هاوجوانمردان افغانستان،داشهاولوطیهای ایران

وآلفته گان سمرقندوبخارا

۱- حفظ وامنیت خانه،محله،گذرودفاع ازننگ وناموس مردم بدوش جوانان وجوانمردان همان منطقه بوده است.

حيدرخان برتشکچه که عارف برایش پهن کرده بود،باتمکين ووقاربردوکنده زانومی نشيندواول بسم الله جمعی ازکاکه های باننگ وناموس منطقه های ده افغانان،بالاکوه ونوآبادرابارميدهدوبرای پاسداری ازعزت وآبرو،وملک ومال مردم،هرکاکه رابه وظيفه ای ميگمارد.ص268

حفظ وامنیت محله هاوگوشه وکنارشهربردوش داشها بوده وآنان ازننگ وناموس مردم دلیرانه دفاع مینمودندوبه همین دلیل مورداحترام وستایش عامه مردم قرارمیگرفتند.ص165

ازطرف ديگرداش آكل راهمه اهل شيرازدوست داشتند؛چه اودرهمان حال كه محله سردزك را قرق ميكرد،كاري به كارزنهاوبچه هانداشت؛بلكه بعكس بامردم به مهرباني رفتارميكردواگراجل برگشته اي بازني شوخي ميكرد،يابه كسي زورميگفت،ديگرجان سلامت ازدست داش آكل بدرنميبرد. اغلب دیده میشدکه داش آکل ازمردم دستگیری ميكرد. بخشش مينمودواگر،دنگش ميگرفت بارمردم رابه خانه شان ميرسانيد؛ولي بالاي دست خودش چشم نداشت کس دیگر را ببیند.ص174

این مرد هادرمردی گری،خیلی عالی جناب بودند.اگردربزمهاشان ازگذرهای دور دست،یگان جوان بیگانه آمده باشد، درآخربزم اورا به خانه اش میرساندند،که ازآدمان میرشب یا ازدزدان به او ضرری نرسد. دردوستی تا قربان کردن جان شان تیار بودند؛ودردشمنی هم بی امان؛ولیکن مردانه واربودند.ص 154

اما لوطی وپهلوان درخونگاه مردنیرومندی بودکه اورا داش غضنفر میگفتند که حفظ امنیت تمام اهالی آن محل دردست همین داش غضنفربوده است.ص166

۲- مرکزگردهم آیی وتجمع همه جوانمردان معاصردرچایخانه هاوسماواریهابوده است.

عارف،گل صبح کله پزی راجارو وآبپاشی ميکندوتختهای ناروفته وروغن پررا چندان صافی ميزندکه،بل ميزنند. به شاگردهایش هوشدارميدهد : بچه هاسمال ! باادب ! امروزوهرروزدگه اینجه ده پالوی خودم حيدرخان درباردارند،به عرض ودادمردم ميرسن وحقه به حقدارميرسانند. ص ۲۶۸کتاب

يكروزداش آكل روي سكوي قهوه خانه دوميل چندك زده بود،همان جای كه پاتوغ قديميش بود.ص ۱۷۳

سیرانگاه خلیفه کاران کارخانه های بخارامانند عامه اهالی آن شهر،لب حوض دیوان بیکی باهم نشسته وصحبت کردن شان درسماورخانه های آنجابود. ص۱۵۶

۳- الفاظ وکلمات راجوانمردان هرسه کشوربه معنای خاص به کارمیبردند،چنانکه کلمات وگفتارشان دوپهلووکنایه داربود.

کاکه های هرات باهمدیگرهمیشه بازبانی مخصوص که بیشتربرای خودشان قابل فهم بودصحبت میکردند،وازواژه هاوکلماتی استفاده مینمودندکه دربین مردم عوام معمول ومروج بوده است.ص 208

داشها الفاظ وکلمات رابه معنای خاص به کارمیبردند،تاحرفهای آنانرادیگران نفهمند. ص 165

سخنان شان همیشه دوخوره،دومعنی دار،ودشنامهای شان قریب همیشه باکنایه واستعاره بود. مثلا کسی لاف زند، یکی ازآنهامیگفت : بسیاربالانروکه ازبلندی افتاده گان،ازجای شان خیسته نمیتوانند. کسی اگربی معناگویی کند: دم شین که دهنت راکلوش کهنه میکنم،میگفت . ص 153

۴- کاکه ها،جوانمردان،داشهاوآلفته هادربین خوددرجه هاومراتبی داشتندکه بعدازامتحان دادن میتوانستند به آن درجه و مرتبه دست یابند.

کاکه ها وجوانمردان افغانستان معاصرنیزمانندعیّاران وفتییان قدیم درتشکیلات خود درجه ها،القاب ومراتبی داشتند؛ آنگونه که تازه وارد را کاکه میگفتند؛وهرگاه کاکه تازه واردچند مدتی راسپری میکردوازخودرشادت ودلاوری نشان میداد،آن وقت برایش کاکه بالکه میگفتند؛وپس ازآنکه آزمایشات مشکل وسختی رامؤفقانه پشت سرمیگذ شتاند، لقب فرق رامیگرفت. پس ازفرق درجه دیگری که عبارت از افلاک باشد،برایش داده میشدوپس ازافلاک به درجه ورتبه سماوات میرسیدکه آخرین وبلندترین درجه شان بود.ص ۲۰۶

جوانمردان سلسله‌ مراتب خاصى داشتند؛مبتديان را ابن سابقه‌ داران را اب يا جد میخواندند ورئيس خود را اخي خطاب میکردند.ص ۱۶۵

لقب عمومی این قسم آدمان آلفته بود. فرق مرتبه آنها ازپوشاک شان معلوم میشد.جوانان نورس که درمرتبه شاگردی باشند،کفش پاشنه بلندی بی مسیحی می پوشیدندوفشهارا کوتاه دم موشی مانده،سله هاشان راسفته میبستند؛ ومیان شانراباروپا کچه بسته،دروی یک جفت کارد،نه آنقدرکلان میآویختند.کرته اینگونه جوانان پیش بسته وزهدارمیشد؛ که عنوان این نیم تیار بود.هرگاه که اینها هنرهای کله زنی، لنگ زنی وزانوزنی را آموزندوعمومآ درزورآوری هنرهاپیداکنندکه ازهمه مانند خودهاشان پیشی گزینند،به اینهاعنوان تیار داده میشد. تیاران موزه پاشنه بلندمی پوشیدند ومیان شان رابافوطه بسته دروی یک کاردی راکه تیغش نیم آرشین باشدمیآویختند.اینها یکته کرته پوشیده گریبان شان راگشاده میماندند. فشهاشان رانسبت به جوانان اندک درازترمانده،سله هاشان رازنبری می بستند؛یعنی پیچ های سله را چنان تاب داده به سرمی پیجاندندکه شکل زنبرازخیمچه بافته شده رامیگرفت .

عنوان مرتبه آخرین مرد مردان بود. این درهردوروزمان ازیک نفربیش نمیشد. مردمردان،کفش بی پاشنه نوک تیز را که ازچرم زرد پوست دوخته میشدودربخارابه نام کفش الک مشهوربود،بی مسحی میپوشید. سله اش راخرد می بست ومانندافغانان،فش رادرازمیگذاشت. درتابستان وزمستان یکتایکته کرته پوشیده،گریبانش راهمیشه بسته میماند واز

وی باروپاکچه ساده ارزان بهامیان شان رابسته دروی یک قلم تراش غلاف آویخته میماند.ص155

۵- تشکیل مسابقات رزمی وتفریحی،چون : پهلوانی،گشتی گیری،نیزه زنی،اسب دوانی مرغ جنگی،پیاده گردی،کله زنی،مشت زنی وجنگهای تن به تن درمیان تمام جوانمردان،کاکه ها،داشهاوآلفته گان،معمول ومروج بوده است.

کاکه که ازشاگردان یک حلقه میخواست علنآبه حیث کاکه معرفی شود،دستارمخصوص ویاشف درازتازانو میبست وپیزارراپت میکرد؛آنگاه به تنهایی شهررایک دورمیزدوازبرابرحلقه کاکه های سایرنواحی که بعضآدردکانها وبعضآدرپهلوی دروازه های مخصوص می نشستند،عبورمیکرد. اگربالای اوازطرف کاکه دیگرصدا میشد،درمعنی دعوت به جنگ بودومبارزه شروع میشد،ومردم تماشامیکردند.درصورت فتح وسلامت ماندن این کاکه باغرور میگذشت وبه حلقه خودمیرسید،آنگه به اوتبریک میگفتندوکاکه شناخته میشد.درصورت مغلوبیت یامجروح شدن وکشته شدن این شخص نمیتوانست جزوکاکه هابه حساب آید ویاادعای جوانمردی نماید.ص203

بعدازماه صفر،مسابقه پهلوانهای محل شروع میشدوپهلوان یک محل ازحریف خود دعوت میکردکه به زورخانه یامیدان آن محله بیایدومثل دوقهرمان میدان رزم باهم گشتی بگیرند. جند روزپیش ازانجام مسابقه،نوچه های پهلوان، مراقب حال پهلوان خودبودندوبه قول امروزیها،اوراتحت رژیم غذایی قرارمیدادندکه چه بخوردوچه نخوردوچه بکند وچه نکند.ص169

اگردربین دونفری که هردوهم درمردی باناموس باشد،دشمنی افتد مسأله به طرزدوئل اروپاییهایا جنگ تن به تن حل میشد. فقط دربین دوئل اروپاییهاوجنگ تن به تن اینهافرق دراینجابودکه دوئل دربین اصل زادگان واقع میشد؛اماجنگ تن به تن در بخارا دربین کاسبان آلفته وزورآزمابه وقوع میآمد. سبب جنگ تن به تن اینهاهم مانندسبب دوئل،لکه دارشدن ناموس یکی بود ازطرف دیگر.لکه دارشدن ناموس هم عبارت بود ازردشدن یا انکارکردن زوری یکی یکی ازاینهابودازطرف مقابل.ص154

۶ پیداشدن برخی ازناجوانمردان دربین جوانمردان ورقابت سرسخت این دوگروه وچگونه گی مبارزه آنها با یکدیگر؛چنانکه درداستانهای قحط سالی ازداکتراکرم عثمان، داش آکل ازصادق هدایت ومبارزه مخدوم محمدی وبرنا تیارازصدرالدین عینی به خوبی مشاهده کرده میتوانیم.

۷- مروری درچگونه گی زنده گی جوانمردان امروزی ومطالعه سه داستان قحط سالی،داش آکل ومخدوم محمدی وبرناتیار نشان میدهدکه اگرچه دراین اواخررسم کاکه گی وداشی وآلفته گی روبه انحطاط گراییده وبرخی ازاین جوانمردان به انحرافات اخلاقی دچارشدند،مگربه آنهم امروزمامیتوانیم که درهرسه کشورفارسی زبان اثرهاونشانه های ازاین مردم مردمدوست ومردمداررا مشاهده کنیم؛وامیدماچنان است که این مکتب رادی و جوانمردی دوباره بتواند همان اصالت وهویت خودراپیداودرخدمت انسان وانسانیت قراربگیرد؛به دلیل آنکه به گفته برهات نظرآهاری : درهرجای ودرهرگوشه ازدنیا،آسمان خدابرگردن وشانه های جوانمردان گذاشته شده است،واین جوانمردان هستند که بارسنگین آسمان خدارابردوش میکشند.

خدا گفت : یاری بخواه! جهان هرگزازجوانمردان خالی نخواهد بود.

* * *

- ختم خلاصه وفشرده کتاب آئین عیّاری وجوانمردی که دربیست وهفت قسمت نگارش ودرسایتهای مختلف داخل وخارج کشوربه چاپ رسیده است.

- اصل کتاب آئین عیّاری وجوانمردی شامل530 صحیفه است .این کتاب دربردارنده رسمهاوتصویرهای ازعیّاران ، جوانمردان،کاکه های افغانستان،داشهاولوطیهای ایران،آلفته گان سمرقندوبخاراوشوالیه های اروپا است،که عنقریب از طریق موسسه یقین آرت وبه همت آرش یقین درکشورهالند به چاپ میرسد.

* * *

ازخوانندگان وپژوهشگران ارجمندآرزودارم تادرزمینه معرفی وزنده گینامه وعکسهای کاکه هاوجوانمردان کابل ودیگر ولایات افغانستان وهم چنان داشهاولوطیهای ایران ونیزآلوفته هاوجوانمردان کشورهای آسیای میانه،من رایاری رسانند. مطالب وعکسهای ارسالی شماباکمال امانت نگهداری باذکرمأخذ درکتاب بازتاب خواهدیافت. به این ایمیل آدرس میتوانید عکسهاونوشته های خویش رابرایم ارسال نمائید :