رسیدن به آسمایی :03.2008 .29؛ تاریخ نشر در آسمایی :03.2008 .30
 

برگرفته ازخاطرات مرحوم ایام الدین بره کی                  

(بخش اول)

دشت جانگیری (یا جهانگیری) مشهور به قبرغه در شرق کابل

 (پیشینه ی پروژه ارزان قیمت درشرق کابل)

چندسال پیش درنشر بخشی ازدفترخاطرات ایام الدین بره کی که مسایلی پیرامون نخستین سیستم بسهای شهری کابل در هفته نامه وزین "امید" چاپ امریکا ودوهفته نامه وزین "زرنگار"چاپ کانادا مطرح شده بود. اینک بازهم بحث دگری را بااستفاده ازخاطرات آن مرحومی پیرامون یکی  دگراز جهات مهم زنده گی اجتماعی شهرکابل بازمی کنیم. این بحث شرح شفاهی پیشینه دشت جانگیری )یا جهانگیری) مشهوربه "قبرغه" درشرق کابل نزدیک به بتخاک است، که چند دهه پیش ازامروزبیان شده.

مقدم بریادآوری گوشه های آن خاطرات، اهمیت طرح این بحث رادرآن می بینیم که امروزاکثر چنین مسایل زیرسایه رویداد های۳۰ سال اخیر ازاذهان وانظاربدورمانده وباگذشت روزها وسالهای دیگری پیشینه ی آن رنگ می بازد وبعضا با برنامه های ازپیش طرح شده درساختارجدید انسانی ساکنان نواحی شهرکابل تغییراتی آورده خواهد شد که دیگرخیلی دیرخواهد بود،تا برواقعیتهای گذشته روشنی انداخت.

ایام الدین بره کی ازباشنده گان قریه کمری ولسوالی بگرامی ولایت کابل بود که زمانی حوالی سالهای 1940-1960 ماموریت های درادارات دولتی جلریز ولایت، بگرام ولایت پروان , وچهاردهی غوربند ولایت (کاپیسا) و شهربامیان انجام داده، پسانها به پیشه وری خصوصی پرداخته درعرصه های ترانسپورت حمل ونقل شهری، باربری، تیکه داری موادتعمیرات وامور زراعت وباغداری خدمت کرده است.

ایام الدین بره کی یاداشتهایی ازدفترخاطراتش ازپیشینه "دشت جانگیری مشهوربه قبرغه" ارائه میکند. او تاریخ چهل سال اخیراین ناحیه را درپیوند با انسانهای که دراین منطقه سکونت ویا بدآنجارفت وآمد داشته  اند، شرح میدهد. اومی نگارد که تاریخ دشت جانگیری با همین انسانهایی به اصطلاح عادی آن یک نوع بستگی واثر گذاری گسترده تری درسطح کل شهر وکشورداشته، ودرنوع خود "آیینه ی تمام نمای" مناسبات اقشار مختلف جامعه بوده، که دراین صورت این انسانها دراصل انسانهای عادی جامعه نبوده اند، زیرا فقط همین هابوده اند که از یکسو خود واجداد شان دربرابر تجاوزات خارجی ایستاده گی کرده اند واز سوی دیگرچرخ تولید وتغییرات بنیادی رانیزبدوش داشته اند.غیرآن سیاستمدار، جنگجو، قهرمان، تفگندار وآدمکش تابخواهید زیاد داریم. وروزی نیست که رسانه های گروهی خود وبیگانه درمورد آنهاسخن نرانند.

نتیجه اینکه حداکثرمسایل موردبحث ژورنالیزم وتاریخ نگاری امروز افغانستان را سیاست کردن، سیاست گفتن وسیاست نوشتن (همراه بابرخوردهای خشونت آمیز، انتقامجویانه،طعنه ودشنام زدن واهانت آمیزبین افراد...) میسازد وبه نگاشتن واقعیتها وطرح مسایل تمی در روح (ادبیات فکت) کمترتوجه میگردد.

بحث کنونی یکی ازکوشش هاییست که مسایل را ازروی سرگذشت، تجربه وشهود روی ساخت وبافت، پیوندها، موقعیتها مطرح میکند. وبه نظرمیرسد که تاجایی هم دلایل پیشرفتهای جریانات سیاسی سالهای اخیرکشور زیر تاثیر این مناسبات به بیان وپختگی رسیده اند.واما کسان دگری با زبان سیاسی مردمگرایانه ی (پاپولیستی) به این نظراند که سرآغاز ناملا یمات و نارسایی های چهل سال اخیرافغانستان زیرنام برهم خوردن شیرازه حیات همآهنگ ملی واجتماعی (مردم) افغا نستان پیآمد رویداد های مجرد سیاسی همین روزگارست، که این گونه شرح مسایل با حقایق تاریخی ناسازگاراند.به نظرمیرسدکه این شیرازه دراصل هیچگاه بویژه درهشتادوچندسال اخیر وجود نداشته وآرام آرام داشته درسالهای اخیر سلطنت محمد ظاهرشاه، بویژه دوران تجربه انتخابات آزاد روی سیستم حزبی شورای هفتم شکل میگرفته، غیرآن درواقع هیچگاه سیاست داخلی دولتها در افغانستان عملا برپایه حقوق و وجائب فردی برمبنای اصل تابیعت "شهروندی" استوارنبوده، بل ملاحظات دیگری مد نظربوده که برتری برخی ازساختارهای انسانی بنام قوم "قبیله" خانواده ودیگرانوع وابستگی ها درآن متبارزبوده اند.

 ***

راه تاریخی لته بند

راه کهن پیوند کابل ۔ پشاور، لاهور ودهلی هندبریتانوی که بنام قدیم ( لته بند) مسماست، باتهاجمات چندگانه قوای هند برتانوی درتاریخ سیاسی سه صدسال اخیرافغانستان خیلی سرنوشت سازبوده. این راه که ازدروازه ی شرقی بالاحصارکابل آغاز میگردد، باگذر ازشاه شهید، سیاه سنگ، رحمن مینه وسیدنورمحمدشاه مینه، کوتل یک لنگه، قلعه احمدخان، بگرامی درتقاطع بسوی راست سرک کمری ودرهمان تقاطع بسوی چپ به دهکده ی شینه، ودرادامه درتقاطع بعدی سرکهای حسین خیل بسوی راست ونیم کیلو مترپیشتردرتقاطع دیگربسوی چپ به سرک دهکده ی  زن آباد و فارم مر غداری، سرانجام به منطقه جانگیری (قبرغه) دیروز وبه گمان اغلب به بخشی ازهمین ناحیه"کابل جدید" امروزمیرسد.

*عکس تاریخی موترحامل " تیم مطالعاتی مرکز"نشنل جیوگرافیک ایالات متحده ی امریکا" حین عبوراز برابربالاحصارکابل از راه "لته بند" سال 1931میلادی.

***

منطقه جانگیری رایک ساحه حدودبیست کیلومترمربع می سازد که درامتداد سرک لته بند بسوی شرق درناحیه بتخاک پایان می یابد.مسیراین راه ازساحل شرقی دریای لوگرکه ازمیان ولسوالی بگرامی میگذرد،آغازگشته وبسوی شرق تاجوی بالای کمری که ازخاکجبار ورشته های دریای لوگرآب می گیرد،میرسید. این منطقه زمانی کاملاً نیزار، پسانها شوره زار ودارای دلدلزارهای وسیع بوده اند، که مرزغربی دشت جانگیری رامیساخت. این حوزه زمانی درشمال یک منطقه وسیعی رامیان جریانهای جوی پائین (شینه) وجوی بالای کمری تاتپه دهکده ی شینه ودرشرق تاجوی بالای کمری که به منطقه جانگیری به جانب بتخاک می انجامد وبسوی شمال درهمسایگی دهکده ی زن آباد ( زند آباد- منسوب به زند کتاب اوستا، شاید یکی از زند خوانان زردشتی آنرا آبادکرده باشد)  وبسوی جنوب درهمجواری دهکده ی حسین خیل پائین موقعیت داشت،احتوا میکرد.

*نقشه بخش شرقی کابل که آغازسرک "لته بند" راازدروازه شرقی بالاحصارکابل باعبور ازولسوالی بگرامی تابه قریه های ملک (درشمال)، کمری و قلعه راباز"بنگش" (درجنوب) نشان میدهد.

***

نیزاربگرامی زمانی هنوزنزدیک به چهل سال پیش یک ساحه ۱۰کیلومترمربع دردوسوی سرک لته بند را کاملا آبگیرو نیزارنگهداشته بود. به اساس روایات تاریخی همین منطقه باوجودنزدیکی خود درفاصله ازهندبرتانوی تاکابل بیسابقه بود،امابخاطرآبگیربودنش دشواریهای زیادی برای  ورود به کابل را سبب میشد، بناءًحدودصدوچندسال پیش گمان میبرم دوران امیرشیرعلیخان پخته سازی این راه برنامه ریزی شده بود،امابه اثرعدم مساعدت اوضاع سیاسی ۔ اقتصادی آنزمان نتوانست کارساختمان آن نهایی گردد، اما پسانها کاراعمارآن دوران سلطنت امیرحبیب اله خان آغاز ودوران پادشاهی شاه امان اله بکمک فیلهابافرش کردن سنگهای دراز تیغدار روی آن، یک راه (سرک) دائمی برای عبور و مرورافراد،کاروانها وپسانهاعراده جات مساعد گردید که همین بخش راه لته بند بنام دروازه ی شرقی ورود بکابل محسوب میگردید. ویکی ازراه های سهل وساده قوتهای  نظامی متجاوزبریتانیا درتمامی جریان قرن نزده واوایل قرن بیستم بکابل بوده است. وهنوزتابیست سال پیش نشانه های بازمانده ی قوای انگلیس بشکل خانه های سنگی در میان سلسله کوه های زیرمنارچکری مشخصا درمنطقه ی سوق الجیشی بنام کاریز(یخدره) زمانی ازملکیتهای مرحوم لعل محمد تره کی وپسانها درملکیت ایام الدین بره کی قرارداشت، وجود داشت.

ساحه جنوبی سرک لته بند میان دو جوی پائین وبالای کمری تاسالهای ۱۹۷۰نیزاربود وسمت شمال آن بسوی دهکده ی(شینه) آبگیر،امادرهشت دهه اخیرفارغ ازنی بوده است.این دوسوی راه تاریخی لته بندبویژه بسمت جنوب که یک ساحه نسبتاوسیعی را از غرب محاط به جوی پائین (کمری ۔ شینه) میساخت، ازشمال محاط به سرک لته بندبود، وازناحیه شرق به جوی بالای کمری در منطقه زند آباد ودرجنوب تایک کیلومتری به دامنه دهکده های کمری،قلعه راباز(بنگش)،وحسین خیل پائین منطقه وسیعی را احتوا میکرد.

نیزاربگرامی که میان دریای لوگر ودهکده های کمری،حسین خیل ،شینه وزند آباد قرار داشت زمانی یکی از شکارگاهای شاهان وشهزاده گان متاخرافغانستان ودگراراکین،دیپلوماتهاوخارجیان مقیم کابل ومردم محل بود. وتازمانی هنوزنزدیک به سه دهه پیش یعنی حوالی سالهای ۱۹۷۰ میان نیزارهای غلوی این منطقه پرنده های گوناگونی مثل مرغابی، قشقل،کفخورک، کرک وحتی کلنگ وجود داشت.

تاریخ استفاده نی این نیزاربرای پوشش منازل نوآباد دقیق نیست که چگونه وتوسط کدام اداره واشخاص بکارگرفته میشد، امااواخر سالهای ۱۹۵۰ایام الدین بره کی حق امتیازقرارداد چندین ساله استفاده این نیزار را برای مقاصد استفاده درتعمیرات جدیدکه معمولا در پوشش سقف ساختمانها بکاربرده میشد، بدست آورده بود. دراین نیزار سالیانه یکدسته افراد که بنام (نی بر) و(نی فروش) یاد میشد ند، بکارگماشته شده بودند.این کارگران درآنجا یک خوابگاه ساده باتنورو دیگد انی داشتند ومحوطه ی هم برای خشک کردن قوده ها (دسته های) نی وجود داشت،که  سپس نی درآن طورعمده وپرچون بفروش میرسید.

نی این منطقه رابیشترچوب فروشان تعمیرات بطورعمده خریداری میکردند.این چوب فروشی هاجداازنی محل فروش خاده ها وسراندازهابرای مشتریان انفرادی چهارگرد ونواح شهرکابل وولسوالی های دورنزدیک آن بودند.این فروشگاه هادراصطلاح  عامیانه (خاده فروشی) یاد میشوند. نی درخاده فروشی هابشکل قوده ی به مشتریان انفرادی بفروش میرسیدند که درپوشش تعمیرات بکاربرده میشدند.

 

*نمای یک محل فروش چوب دستک ونی تعمیرات مشهوربه "خاده فروشی" درافغانستان.

***

افرادی که درنیزاربگرامی کارمیکردند، بیشترمردم مهاجرفصلی وکوچی مشرق زمین افغانستان بودند ودردوسه فصل گرماکه بکابل آمده بودند، دربرابرمزدناچیز دراینجاخدمت میکردند،اگرچه یکعده مردم محل نیزدر آنجابکارگماشته می شدند که تعدادشان نسبت به مردم نواحی دگرکه بنام کارگران فصلی یادمیشدند، خیلی کم بودند.

راه های بین المللی که همیش محلات رونق کاروپیشه وری بوده وهستند، همیش درامتداد این راه هادرفاصله های مختلف عرضه خدمات گوناگون مثل کافی ها،چایخانه ها،استیشن های روغنیات وسوخت موتر(تانک تیل)،ترمیگاه های عاجل تایرموتر و...چیزها نسبت به داشته های طبیعی ونیاز مسافران عرضه میشدند وامروزبمراتب بشکل عصری ترآن عرضه میشوند.وهمین دلیل راه بین المللی بودنشان بوده که عبور ومرورزیادی راسبب میشد،همینگونه بساده گی بچشم میخورد ومسله انتقالات رادرآنجاهاسهلترمیساخت.بناءًهمین ساحه دراطراف راه بین المللی کابل ۔ دهلی وپسانهاکابل ۔ خیبرو پشاور که یک ساحه ۲۵کیلومتری راتشکیل میداد، آرام آرام  به یک منطقه عرضه خدمات مواد تعمیرات مبدل گشت (باآنکه سال های۱۹۶۰بابازشدن راه کوتاهترپلچرخی ۔ ماهیپر۔ سروبی به جلال آباد وپشاور) ازاستفاده ی راه لته بند بویژه برای عبورومرورموتربکلی کاست،امااین راه هنوزتوسط کوچیان وسایرمسافران وجهانگردان مورد استفاده قرار میگرفت. اماچون راه لته بند(بقول فوشه مورخ وکاوشگرفرانسوی) اززمانهای نزدیک به هزارسال پیش یک راه تاریخی خیلی کهن بین المللی  بوده،درتمام فاصله ۱۷۰ کیلومتری آن ازکابل تاجلال آباد وبعداز آنجاتاخیبر و پشاور بجز ازبرخی مناطق کوهستانی ویاهم بیابانهای بیحاصل دگرآبادیهای زیادی دردو کنارخود داشت وهنوزقسما دارد. بیشتراین آبادیها دهکده هایی هستندکه ازدیدساختارانسانی(اتنیکی شان) خیلی متنوع هستند. اما بیشترمردمانی که درهمجواری دوسوی سرک لته بندازکابل تاجلال آباد زنده گی میکنند، پشتونها یا پشتوزبانانند وبیشترآنهامردمانی هستندکه درچند صد سال اخیر ازدیگرمناطق شرقی،غربی وقسماجنوبی افغانستان مثل مشرقی، قندهار، مقر، لوگرکه بیشتربرای دفاع کابل که یک دروازه آسیب پذیر ورود سریع وساده قشون متجاوزخارجی ازمرزهای شرقی باهندبرتانوی بوده،بدین منطقه سرازیرشده اند. ازآنجمله مردم، یکی هم کاکرها، بره کیان، بنگشیان،تره کیان،محمدزایی ها ودگران میباشند،که امروزهمه این اقوام درآن منطقه دارای دهکده های خوداند وچندین نسل ازآنها هنوزدرآنجا بادگراقوام وقبایل وملیتها درصلح وهمآهنگی بسرمیبرند.

ازهمین زمانها یعنی نزدیک به (پایان سالهای ۱۹۵۰) درمنطقه جانگیری که درهمسایگی نیزاربگرامی بسوی شرق واقع بود، یک منطقه کارگری ابتدایی برای تعداد زیادمردم محل وکارگران فصلی مناطق مرکزی وشرقی مثل مردم هزاره ازبامیان وغزنی،مردم مشرقی ازجلال آباد، لغمان وسروبی وحتی مردم شمالی که بیشترشان اهالی خنجان،  پنجشیر وکوهدامن بودند، بوجودآمد.چون بیکاری درمناطق نامبرده خیلی زیاد بود وچون طبیعت هم یابدلیل بی آبی ویاهم بدلیل کوهستانی بودنشان که زمین های هموار قابل کشت فصلی خیلی کمی داشته، برای اجاری کارهای فصلی ناگزیربکابل ویاسایرنقاط کشورمی شتافتند.

ادامه دارد