برگرفته از شمارهء 14 مجلهء آسمایی- مارچ سال  2000

لیلی رشتیا عنایت سراج

شهزاده خانم افغانستان در خدمت افغانستان

در رستورانت محبوبي در قلب شهر ساحلي ژنيو به نام " اپرا مضحك " ( Opera Bouffe ) - نام بس گيرا و به اصطلاح امروز ميدياتيك " با تزيين مخلوطي از نو و كهنه ، آيينه بندان و چراغان كه گويي نوروز بدخشان است - در يك فضاي دوستانه و بدون تكلف ، با صبحانهء كم بار مركب از يك پياله قهوه ، مطلب پرباري را مطرح نموديم :
- از همه اولتر اجازه بدهيد از اين كه دعوت مجلهء " آسمايي " را براي اين گفت و شنود لطف نموده پذيرفتيد ، ابراز امتنان نمايم . منحيث گردانندهء بخش " زن و فرهنگ " مجلهء موصوف ، افتخار دارم كه اولين مصاحبهء خود را با شما راجع به فعاليتهاي بشري تان در داخل افغانستان در دو دهـهء گذشته ، آغاز مينمايم .
سوال : گفته ميتوانيد كه از چه زمان مفكورهء اين نيت و ارادهء نيك نزدتان پيدا شد ؟
جواب : در دسامبر 1979 ، زماني كه قشون شوروي، افغانستان را اشغال نمود ، حس وطنپرستيي را كه پدر فقيدم ، كرنيل محمد تواب طرزي ، در سالهاي هجرت در تركيه* به من تلقين نموده بود ، چون فروگشايي مرا به آن واداشت تا براي هموطنان جنگزدهء خود ، در حالي كه آنان در مقابل قواي تا آنوقت شكست ناپذير شوروي ، براي دفاع وطن خود با دست خالي ميجنگيدند ، كومكي كرده باشم . همچنان ، منحيث همسر شهزاده احسان الله افغانستان ، سومين پسر اعليحضرت شاه امان الله غازي ، و نوهء محمود طرزي ، كه در راه استقلال افغانستان خدمات به سزا كرده اند ، چنين كومك را وظيفهء وجداني خود دانستم . بنابرآن ، در آغاز سال 1980 با جمعي از دوستان سويسي و غير سويسي ، به جمع آوري اعانه براي كومك به قومندانها در جنگ شان عليه شوروي ، آغازكردم . همچنان با " جميعت افغانها در سويس " همكاري نموده ام .
سوال : چگونه كومكهايي را در نظر داشتيد و به چه وسيله آنها را تمويل مينموديد ؟
جواب : هدف ما دو جنبه داشت : از يكسو پول اعانه يي كه در محافل كومكهاي بشري كه بدين منظور ترتيب ميدادم ، جمع آوري ميشد ، مستقيماً به فاميلهاي مجاهدين كه در محاذ جنگ زخمي ميشدند ، توزيع ميگرديد ، و از سوي ديگر ، براي دفاع افغانستان در برابر تجاوز شوروي ، همراه با " جميعت افغانها در سويس " كنفرانسهاي بين الملليي را هم داير مينموديم . و يكي از اين كنفرانسها را به همكاري و تحت رياست دوست ارزشمندم مرحوم سيد قاسم رشتيا ، داير نموده بوديم ، تا قومندانهاي مجاهدين از فعاليتها و مشكلات خود صحبت كرده و آواز خود را به سطح جهاني پخش كنند . در اينجا بايد يك نكته را تذكر بدهم كه پول اعانه يي كه توسط موءسسهء من جمع آوري ميشد ، محض براي كومك بشري ، چون تداوي زخميهاي جنگ و اعاشهء فاميلهاي بـيسرپرست شان به مصرف ميرسيد ، نه براي خريد اسلحه .
سوال : اگر كومك شما به مجاهدين ، استـقرار استقلال افغانستان بوده باشد ، با شكست و برآمدن قواي شوروي از افغانستان ، كومكهاي شما هم بايد خاتمه ميپذيرفت . به گمانم ، كه كومكهاي شما پايان نيافتند . ميتوانيد در اين باره چيزي بگوييد ؟
جواب : بلي ، پس از آغاز جنگهاي خانه گي بين گروههاي مجاهدين ، اشخاص انفراديي كه به موءسسهء من كومك ميكردند ، ادامهء كومكهاي خود را در آن شرايط لازم نديدند . از آن سبب من هم توجهء خود را به جنبهء تربيوي كومكهاي بشري كه هدف اصلي و اولي ام بود و عجالتاً نظر به اوضاع اضطراري وطن در حالت ركود باقيمانده بود ، مبذول داشتم . و اين فرصت خوبي براي برآورده شدن آرزوي هميشه گي من و همسرم را فراهم آورد كه توانستيم يك مكتب ابتدايي دخترانه را در داخل افغانستان تأسيس نماييم و آن را به يادبود خاطرهء پر ارزش مرحومه علياحضرت ملكه ثريا ، يكي از بنيادگذاران نهضت نسوان در افغانستان ، " مكتب ملكه ثريا " نامگذاري كرديم ، تا در ويرانه زار وطن ، شمع دانش و بينش به نام آن والاگهر هميشه فروزان باشد . تمويل اين پروژهء شخصي بر عهدهء ما است و توسط اشخاص مسإـول در داخل افغانستان سرپرستي ميشود . فعلاً در اين مكتب در حدود 30 شاگرد از صنف اوّل الي صنف چهارم مشغول آموختن درس ميباشند .
سوال : بنيادگذاري هرنوع موءسسهء خيريه - چه مكتب و چه شفاخانه - حتماً مشكلات زيادي در قبال دارد . چطور توانستيد بر آن مشكلات فايق آييد؟
جواب : از سال 1998 با همكاري 50 نفر از خانمهاي افغان مقيم سويس ، يك مكتب دخترانه را در داخل افغانستان افتتاح نموديم ، كه در آن 120 نفر شاگرد بين سنين 7 الي 12 از صنف اول تا شش ، مشغول فراگيري دروس ميباشند . سرپرستي مكتب به كارگردانان محلي سپرده شده است . كميتهء خانمها مسإـوليت كومك مالي آن را از قبيل كرايه ماهوار ، كتب ، تنخواه معلم ، تهيهء كتاب و لوازم درسي و غيره ، كه تخميناً 4000 فرانك سويسي در سال ميشود ، بر عهده گرفته است .
سوال : امسال كه بيست سال و اندي از آغاز فعاليتهاي بشري تان ميگذرد و نتيجهء مثبتي از سرجمع آنها به دست آورده ايد ، آيا اين موجب آن خواهد شد كه فعاليتهاي ديگري را نيز در آينده به كار اندازيد ؟
جواب : فعلاً مكتب دختران براي رخصتي زمستاني بسته شده است . اگر در ابتداي سال درسي آينده دختران تقاضاي ادامهء درس را پيشنهاد كردند ، به تمويل مكتب ادامه خواهيم داد ، در غير آن در نظر است تا شفاخانهء سيار و يا يتيم خانه يي را در داخل افغانستان تأسيس نماييم .
سوال : ليلي جان ، آخرين سوالم به شخص خودتان راجع است . چطور توانستيد در عين زمان وظايف كدبانوي خانه و وظيفهء سنگين كومكهاي بشري را بدون مشكلات ظاهري ،‏ موء فقانه پيش ببريد . به عبارهء ديگر ، رمز اين كاميابي تان را در چه بايد سراغ نمود ، تا براي خانمهاي افغان در غربت راهگشا شده بتواند ؟ همچنان ، ميخواهم با طرح اين آخرين سوال ، بار ديگر از مهرباني تان براي حاضر شدن به اين گفت و شنود ابراز امتنان بنمايم .
جواب : وقتي تصميم جدي براي كومك به هموطنانم گرفتم ، زنده گي فاميلي خود را با كار موءسسهء بشري ام طوري عيار نمودم كه تصادم قابل ملاحظه يي بين اين دو مسإـوليت حياتي ام رخ ندهد . از آن سبب همه روزه دو ساعت را براي عيادت زخميهاي جنگ در شفاخانه هاي ژنيو و لوزان اختصاص داده بودم و كارهاي موءسسه ام را در طول روز طوري تقسيم نموده بودم كه در امور منزل رخنه يي پيدا نشود . با وصف آنهم بيشتر وقتم صرف كارهاي بشري ميشد . امروز شرايط فرق نموده و ميتوانم هردو وظيفه را طور دلخواه پيش ببرم .

ناقوس كليسا زنگ ساعت 12 را به صدا درآورد و ژنيو نشينان با عقيدهء انحناناپذير شان به وقتشناسي براي صرف نهار به عجلهء تمام داخل رستورانت شده ، فضاي آرام آن را مختل نمودند.
در راه بازگشت به منزل ، حين مرور ذهني گزارشات روز، ناخودآگاه به گذشته فكر كردم - به وقتي كه زخميهاي جنگ از افغانستان براي معالجه توسط موءسسه ء صليب احمر و يا ديگر موءسسات خيريه به ژنيو و يا لوزان مي آمدند و شهزاده خانم ليلا افغانستان ، حتي از پرستاري زخميها در شفاخانه هاي سويس هم دريغ نميكردند . ايشان در اين مورد گاهي هم از وظيفهء وجداني و بشري قدم فراتر ميگذاشتند . شنيدن همچو گزارش ها در فضاي چهلچراغان رستورانت برايم عمق و وسعت نابسامانيهاي وطن را متبارز ميساخت و اين تداعي معاني مرا به ياد جنگهاي كريميا در قرن 19 و فعاليتهاي فلورانس نيتينگيل - نرس باوجدان انگليسي - و تيمارداريهايش از زخميهاي جنگ ، انداختند... باشد كه نيات نيك اشخاصي مانند شهزاده خانم با احساس و وطنپرست ما هم ، مرهمي گردد براي التيام زخم روانسوز آسيب ديده گان افغان.

* شهزاده خانم ليلا افغانستان ، در تركيه چشم به جهان گشوده و در تمام عمر تنها يكبار در سال 1970 براي ايشان امكان سفر به افغانستان جهت بازديد از اقارب ميسر گرديده است .