برگرفته از شمارهء 14 مجلهء آسمایی- مارچ سال 2000
حمید عبیدی
من هنرم را دوست دارم
گفت و شنود با خانم نسیمه شیرزوی
پنجسال پيش هنگامي كه نخستين نمايشگاه مشترك نقاشان و مجسمه سازان افغان را در آلمان تدارك ميديدم با خانم نسيمه شيرزوي آشنا شدم ، كه فكر ميكنم از ميان بانوان نخستين نقاش تحصيلكردهُ افغان باشد . با خانم شيرزوي تيلفوني تماس گرفتم و پس از تعارفات موضوع را با او در ميان نهادم . خانم شيرزوي با آن كه مصروف كوچكشي و سرو سامان بخشيدن به خانهء نو بود و نيز قرار بود مهماناني از خارج داشته باشد ، اما مهرباني كرده و مصاحبه را پذيرفت.
- خانم شيرزوي ، آيا به ياد داريد كه در دوران كودكي و نوجواني در مورد رشتهء تحصيلي و شغلي آيندهء تان فكر كرده باشيد؟
- تا جايي كه به خاطر دارم از سنين 9- 10 ساله گي به نقاشي سخت احساس علاقه نمودم . به خصوص نقاشي مناظر طبعي و چهرهء انسانها را دوست داشتم . اگر فرصت ميشد كه آخرهاي هفته خارج از شهر و به دامن طبيعت برويم ، وسايل سادهء رسامي مانند قلم و كاغذ و رنگ آبي و پاستل تباشيري را با خود ميبردم و آنجا مشغول نقاشي ميشدم . خلاصه از همان زمان ميخواستم در آينده نقاش شوم .
- آيا در رشد اين استعداد تان تشويق هم ميشديد ؟
- در اين رابطه به خصوص بايد از خيرمحمد خان معلم مضمون رسم با سپاس فراوان يادآوري كنم كه رهنما و مشوق فراموش ناشدني ام بودند .
همچنان بايد يادآور شوم كه خوشبختانه فاميل من از نظر فكري بسيار روشن و طرفدار نهضت نسوان بود . پدركلان مرحومم سلطان محمد ساعت ساز - كه بسياري از باشنده هاي كابل ميشناختند و احترام ميكردند - مردي بود بسيار دموكرات منش و براي زن و مرد حقوق برابر قايل بود . در چنين فضايي من آزادانه ميتوانستم به فكر تحصيلات عالي در رشتهء هنرهاي زيبا باشم .
- و اما آن زمان در داخل كشور هنوز زمينهء تحصيل در رشته هاي هنرهاي زيبا موجود نبود ...؟
- بلي ، به همين سبب پس از فراغت از ليسهء رابعهء بلخي از روي ناچاري و خلاف ميلم شامل فاكولتهء اقتصاد شدم . و اما در همين زمان ، يعني در سالهاي 1967- 1968 ، از طرف فاكولتهء ادبيات پوهنتون كابل به ابتكار محترم امان الله حيدر زاد ، كه خود در ايتاليا در رشتهء مجسمه سازي تحصيل كرده بودند ، كورسهاي هنرهاي زيبا افتتاح شد كه برغم همه دشواريها ، گام مهمي بود براي آيندهء هنرهاي زيبا در كشور . من روزانه پس از فراغت از درسهاي فاكولتهء اقتصاد ، در اين كورسها مصروف آموزش نقاشي و مجسمه سازي ميشدم . زماني كه استاد حيدرزاد متوجه علاقهء جدي من به اين رشته شدند ، از من پرسيدند كه آيا تحصيل را در رشتهء هنرهاي زيبا نسبت به اقتصاد ترجيح ميدهم ، پاسخ من طبعاً مثبت بود . همان بود كه مرا به بورسهاي تحصيلي ملل متحد معرفي نمودند و در آخر سال 1368 با استفاده از همين بورسها براي تحصيل در رشتهء هنرهاي زيبا عازم يوگوسلاوي شدم و امكان تحصيل در يكي از بهترين پوهنتونهاي اروپا را كه هنرهاي زيبا در آن به سطح اكادميك به وسيلهء استادان ورزيده تدريس ميشد ، به دست آوردم .
- تا جايي كه من آثار تان را ديده ام ، مناظر طبيعي سوؤهء اصلي كارهاي شما را ميسازد ، در كارهاي تان تنها چند پورتره ديده ام ، آيا اين يك گرايش ذوقي است و يا دليل ديگري دارد ؟
- بلي ، من طبيعت و مناظر آن را دوست دارم . مناظر طبيعي و به خصوص درخت و جنگل سوؤهء اصلي كارم است . طبيعتي را كه من ترسيم ميكنم بايد سبز ، مرطوب و دور از دستبرد چپاولگرانهء انسان باشد . اولاً چنين طبيعتي زنده ، زنده گي بخش و داراي اهميت بنيادي براي بقاي حيات در سيارهء ما است و ثانياً تنوع رنگها و سايه روشنها ، به خصو ص در هالهء مه و غبار ، چشم انداز ديگري را در برابر انسان ميگشايد : چشم انداز رويايي و خيال برانگيز .
- در مورد تعهد و رسالت هنر و هنرمند ، كه در دهه هاي اخير در كشور ما مسألهء سخت مشاجره برانگيز بوده ، چه نظري داريد ؟
- به عقيدهء من آنچه كه در اين ميان وضاحت دارد اين است كه هنر در تلطيف عواطف انساني ، غناي حيات معنوي و روشن ساختن راه به سوي كمال و جمال انساني نقش بي بديل دارد . همچنان در هنر اصيل هيچ جايي براي آنچه كه خلاف حيثيت و كرامت انسان و ارزشهاي متعالي انساني باشد، وجود ندارد .
و اما من حتي تصور هم كرده نميتوانم كه هنر خود را در خدمت نظريات و ايديولوؤيهاي سياسي و كشمكشهاي آنها قرار دهم .
- تا جايي كه من تابلوهاي تان را ديده ام در آنها عناصري از رياليزم و اكسپرسيونيزم را ميتوان در كنار هم ديد...
- درست ميفرماييد. سبك يا شيوهء كار من ريال اكسپرسيونيزمReal Expressionism است. به اين معني كه من ميكوشم مثلاً طبيعت را طوري كه است در آثارم بازآفريني كنم ، اما چنان كه احساس من نيز بر آن از نظر طيف رنگها و سايه روشنها اثر وارد ميكند .
- يك پرسش هم در مورد تخنيك كار تان : شما معمولاً با پاستل تباشيري كار ميكنيد ، آيا اين دليل خاصي دارد ؟
- من اصلاً از سه تخنيك كار استفاده ميكنم : رنگ آبي ، رنگ روغني و پاستل تباشيري . و اما فعلاً بيشتر از رنگ آبي و پاستل تباشيري استفاده ميكنم ، زيرا انتقال آنها در طبيعت آسانتر و استفاده از آنها براي سكيچ مستقيم از عناصر طبيعي آسانتر است .
- آيا در عرصهء هنر به آرزوهاي تان رسيده ايد ؟
- آرزومندي ام براي تحصيل هنر تحقق يافته است . آرزوي ديگرم اين بود كه دانش و تجربه ام را در اختيار جوانان هموطنم كه آرزوي تحصيل هنر نقاشي را دارند ، قرار دهم . اين افتخار تنها مدت كوتاهي كه در پوهنتون كابل به حيث استاد ايفاي وظيفه ميكردم ، نصيبم شد و اما حيف كه شرايط و اوضاع مرا ناگزير از مهاجرت ساخت .
- حال هم از اين كه نقاشي را به حيث مسلك انتخاب كرده ايد راضي هستيد ؟
- بلي ، نتنها راضي هستم ، بل احساس خوشبختي ميكنم . اين كه من ، مانند بسا افغانهاي داراي تحصيلات عالي ، در ديار بيگانه چانس كار در رشتهء تحصيلي و تخصصي خود را نيافته ام ، تقصير رشتهء تحصيلي ام نيست . من مسلك خود را دوست دارم و به گونه يي كه برايم ميسر است به آن ميپردازم .
- در آلمان در عرصهء كار مسلكي با چه مشكلاتي مواجه هستيد ؟
- در اينجا در همه ساحات زنده گي رقابت سرسام آور وجود دارد . شرايط زنده گي در سالهاي نخست به من اجازه نميداد تا طور شايد و بايد به كار مسلكي ام بپردازم و به موءفقيتي كه طبعاً هر هنرمند آرزومند آن است برسم . ولي باوجود آنهم در مدت اقامتم در يوگوسلاوي و آلمان چندين نمايشگاه از آثار هنري ام داير شد . برخي از آثارم نيز به فروش رسيدند . اكنون هم بيش از 100 اثر و تابلو براي نمايش آماده دارم .
- آيا تشكيل خانواده مشكلي در كار هنري شما پديد آورد يا خير ؟
- بلي ، در آغاز چنين بود . پس از پايان تحصيل بايد مانند ديگر دختران جوان افغان عروسي ميكردم و تشكيل خانواده ميدادم و امور خانه و مواظبت از اطفال و تربيهء آنها را تنها و بدون كومك همسر به دوش ميگرفتم. ولي امروز كه فرزندام بزرگ شده و به سر رسيده اند ، وقت فارغ بيشتري دارم تا به كار هنري بپردازم ، يا دقيقتر اين كه بگويم در پهلوي كارهاي روزمرهء خانه كوشش ميكنم وقتي هم براي كارهنري پيدا كنم .
- شما از خوشرويي و خوشرفتاري آقاي شيرزوي ، توصيف كرديد ، آيا او در كار خانه از جمله مثلاً ، كار آشپزي و پاككاري و ظرفشويي و ... در منزل هم سهم ميگيرد يا اين كه ...؟
- نه ، متأسفانه خيلي كم ...
- شما و همسر تان هر دو هنرمند هستيد ، آيا چنين خانوادهء هنري از خانواده هاي ديگر فرقي هم دارد ؟
- بلي ، به نظر من زنده گي يك چنين خانواده يي از خانواده هاي ديگر تفاوتهايي دارد . اگر در چنين خانواده يي زن و شوهر در برابر هم تفاهم و تواضع نداشته باشند و هركدام خود را تنها غرق كارهاي هنري اش بسازد ، تعادل خانواده گي و زنده گي مشترك بهم ميخورد ، چنان كه مثالهاي زيادي در اين رابطه در زنده گي هنرمندان جهان شاهد آن است . ولي ما كوشش كرده ايم كه يك تعادل مثبت ميان كار هنري و زنده گي خانواده گي را در حد امكان برقرار سازيم .
امروز تخنيك در كشورهاي پيشرفته انجام كارهاي خانه را آسانتر ساخته و بسياري فاميلها بعد از انجام شغل اصلي ميتوانند وقت فارغي هم داشته باشند ، كه اگر نخواهند آن را به عطالت و يا كارهاي بيهوده صرف كنند ، بايد براي خود يك مصروفيت شوقي دلخواه و دلپذير جستجو نمايند . و اما زن و شوهر هنرمند ميتوانند در اوقات فراغت به كار و خلاقيت هنري بپردازند و از هنر خود احساس خوشبختي نمايند .
- خانم شيرزوي از اين كه با ما حاضر به مصاحبه شديد سپاسگزارم .
- از شما هم به خاطر توجهي كه به كار من مبذول داشتيد متشكرم .
وقتي مصاحبه پايان يافت ، كوتاه ترين پاسخ خانم شيرزوي مرا بـيشتر به تفكر واداشت . فكر ميكنم محتواي همين كوتاه ترين پاسخ شان ، عامترين پروبلم زنان تحصيلكرده و بزرگترين مانع در برابر پيشرفت كار مسلكي و فعاليت اجتماعي شان حتي در هجرتسراي غرب هم باشد . با آنهم خانم شيرزوي خوشبخت است كه لااقل چانس و امكان كار و فعاليت مسلكي و اجتماعي را دارد و در يك جامعهء آزاد زنده گي ميكند. نميدانم آن دو دوشيزه يي كه در اول از ايشان ياد كردم ، حال در كجا اند و در چه حالي به سر ميبرند و بر سر آن آثار هنري شان كه حاضر نشدند به قيمتهاي بسيار بلند هم آنها را بفروشند ، چه آمده خواهد بود ؟...